خرید بک لینک
الان اومدم ورزن جایی قبلا با هم اومده بودیم

اما چرا یادمون رفت لب این رودخونه با هم بشینیم مهرداد؟

ده روز از اون روز لعنتی داره میگذره و تو همچنان مصری برای جدایی و من همچنان منتظر معجزه

منتظر معجزه ای که مارو به هم برگردونه باز

چرا زودتر این اتفاق نمی افته مهرداد؟

چرا انقدر طول داره میکشه

اخه تو که میدونی من بی تو تو بی من یعنی حصرت....

تو که میدونی بی جواب میمونه عشق و عادت...

تو که میدونی کم میشم....

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:23

بی تو اما...

به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

روز دهمم تموم شد اما...

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:23

میدونی الان کجام؟ کوچه ی قدیمی پر از خاطرهجایی که خیلی وقتا شاهد خیلی اتفاقای ما بود شاهد عشقمون گریه هامون گرفتن دستمون بوسیدنای یواشکیمون و حالا تنهایی من دوست دارم بدونم الان کجایی خونه ی مشترکمون یا خونه ی پدریت خیلی دوست دارم بدونم الان چه حالی داری تو هم مثل من آشوبی یا بی تفاوت دوست دارم فکر

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:23

اخ که چه اعتیاد شیرینیست قرص خواب شب های اول یا وجود اون خواب به چشمام نمی اومد لما الان اعتیاد پیدا کردم بهش و قبل از ساعت ده میخورم که این موقع ها ارومم کنه و خواب و حتی نصفه شب که بیدار میشم از بالای سرم یکی دیگه بر میدارم با یه لیوان آب میخورم که به خلصه برماخه نمیدونی بی خوابی و مرور خاطره چی ب

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:23


چه خوش خیال است ....

فاصله را میگویم....

به خیالش تورا از من دور کرده نمیداند جایت امن است.اینجا میان دلم...

جایی که جز یک صدایی خاص چیزی به گوش نمیرسد کافیست چشمهایت را ببندی تا بشنوی

صدای سوزناکی که تورا میخواهد...

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:23

نازنینم امروز پنجشنبه است و نزدیک غروب سه روز است که از نه دیدمت نه بوییدمتخدا رو شکر که اون روز لعنتی لباسی که تنت بود را جا گذاشتی برایم و چه شیرین است بوییدن پیراهنت وقتی خودت نیستی نقطه ی امید است راستی نازنیم تا یادم نرفته بگویم اگر خواستی بیایی عطر همیشگیت را بزن بوی تلخ و گس بلک افغان همان ک

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 13:50

اخه چرا اخرین باری که بت گفتم دوستت دارم و یادم نیست لعنتی؟
اخه چرا اخرین باری که بوسیدمتو یادم نیست؟
مهرداد قبل از خواب اون روز بعد از ظهر لعنتی من بوسیدمت؟تو چی؟بهت گفتم دوستت دارم؟تو جواب دادی من بیشتر؟تو جواب دادی من عاشقتم خانمم؟
مهرداد آخرین بار تو بقل تو خوابم برد؟سرم رو دست تو بود وقتی چشممو بستم؟
مهرداد کجایی کم اوردم عزیزم.کجایی دارم داغون میشم بهترینم

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 13:50

نفسم حبس شده چشمام پره اشکه یه روز با شادمانی کفشای پاشنه باندمو پوشیدم ارایش کردم غرق لذت رفتیم محضر عقد کردیم.

الان تو یه قدمی دادگاه خانواده ام چشمام پره اشکه دستام میلرزه نفسم بالا نمیاد هیچ جا رو نمیبینم.

ولی دیگه راهی نذاشتی برام

اخ مهرداد دلم میخواست میمردم اما این روز رو نمیدیدم اره کاش مرده بودم

اخ چقدر زندگی به من بدهکاره

پسر و دخترم آرشین و آرتین اخ مادر دیگه هیچ وقت شما رو در اغوش نمیگیره فرزندانم

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 13:50

دلم کمی اتفاق ناب می خواهداز همان ها که کم پیش می آید مثلا یک فنجان قهوه تلخ، همان میز همیشگی در همان کافه ی قدیمی،همان آهنگ های آرام و همان استرس بوسیدن اولین بار در روز تولدت که هیچ گاه اتفاق نیفتاد! یا نه… مثلا همان بعد از ظهر سومین روز از آخرین ماه پاییز،همان شور و حال جوانی و ترس از لو رفتن د

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 1:36

صدا کن اسممو عشقم...

روزای آخر فروشه.آقای همایونی فروش این ماهو تا آخر هفته تمدید کرده.واسه ی اولی تو رقابتم.یکم شرایطم بخاطر حمایتای هاشم کریمی واسه بچه های تیمش سخت شده.بهت قول دادم این ماهم نفر اول فروش بشم.استرسم زیاده.ولی بهت قول میدم.شک نکن.باید اول بشم تا بهت کمک کنم.از همین امروز شروع کردم.با وجود اینکه درصدم پایینه اما میتونم به امید خدا اول میشم.

خیلی دوستت دارماااا

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 1:36

ساعت ها را جلو کشیدند یا عقب؟

چه فرقی میکند ساعت یازده باشد یا دوازده...
چه فرقی میکند
من که در همه ی ساعت ها مشتاق شنیدن صدایت هستم.
چه فرقی میکند من که در بیست و چهار ساعت روز تمام لحظاتش تو را دوست دارم.
راستی قبلا هم گفته بودم...
از ساعت متنفرم
از این اختراع عجیب بشر
که مدام نبودن ها رو به رخ میکشه...
دوستت دارم

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 1:36

خدایا دمت گرم امروز باید یه دیقه بیشتر عذاب بکشم

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 1:36

دوباره یلدا شد و دوباره این دل بیقرار مادر در سینه میکوبد.

برای تولد مادر قرار بود بریم خونه مامان پروین و باز هم پدر عزیزت شب یلدا رو برایم تلخ کرد.مثل قهوا های روزهای جوانی تلخ تلخ

عزیز کوچکم شاید الان در بطن مادر زندگی کنی و امروز روز دوم حیات تو باشد

مادر بی صبرانه در انتظار به آغوش کشیدن توست.

یلدا باعث شد یک دقیقه بیشتر مادر عذاب بکشه اما فرداش روز خوبی بود روز خوبی خواهد بود اگر تو در بطن مادر باشی

همیشه دوستت دارم

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 1:36

چقدر سخته تکیه گاه بودن.

چقدر سخته خودت شکسته باشی اما مجبور باشی مثل همیشه محکم و استوار باشی

چقدر سخته اشکای مردت رو ببینی و بیشتر فرو بریزی و ظاهر نمایی کنی که همه چیز خوبه و مثل همیشه درست میشه

سخته شنیدن این حرف که مردت خجالت زده است چون برای تو نتونسته کاری بکنه

خدا جون امیدم فقط به خودته نذار مردم بیشتر از این بشکنه خدا جون نذار ازت نامید بشه نذار ازت سرد بشه.مثل همیشه که کمکمون میکنی پشت و پناهمون باش.نذار فرو ریختن مهردادمو ببینم خدا جون

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 1:36

امشب خونه رو ترک کردم

برای دقایقی طولانی توی وجب به وجب خونه گشتم

لحظه به لحظه هوای بودنتو هرچند دور تو ریه هام ذخیره کردم

و در اخر پیراهنی که روز اخر به تن داشتی رو به رسم گرو همراه خودم آوردم خونه ی پدری

و این چنین شب بی تو با بدن درد و سردرد و بدون تو باز هم داره سپری میشه.

دلم آغوشتو میخواد و دلم دستای خودتو میخواد مهرداد خودم نه اون چه که دیروز تن عزیز کردشو به بازی گرفته بود

بغض و اشک و سیگار چیزهایی هستند که مدام کنارمن و معرفتشونو ثابت کردند که هیچ وقت ترکم نمیکنن

برچسب: نویسنده: اشکان کوشکی تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 1:36

صفحه بندی